دور از خانه

از اسمش که پیدا است! از زندگی دور از خانه ی خودم مینویسم
زندگی هر فردی پستی و بلندی داره. این پستی و بلندی های زندگی معمولا موقعی است که به ما درس زندگی میاموزد. من فکر کنم به سهم خودم پستی های زندگی را چشیدم. روزها ، هفته ها، ماه و سال های سختی را پشت سر گذاشتم. خدا را شکر امروز در وضعیت بهتری از آن روزهای سخت قرار دارم. ولی چیزی که باید از آن روز های سخت یاد گرفته باشم را فکر کنم هنوز یاد نگرفته ام.

شاید مهمترین درسی که باید میگرفتم این بود که احساسات را فراموش کن. کسی به احساسات نون نمیده. این که تو کی را دوست داری و بهش اهمیت میدهی هیچ اهمیتی نداره. این که برای کسی ارزش قائل بشی، این که برای کسی وقت بگذاری یا انرژی روحی و جسمیت را صرفش کنی هیچ جایگاهی نداره. در پایان روز مردم وقتی که میخواهند در مورد تو تصمیم گیری کنند به هیچ کدام از این موارد نگاه نخواهند کرد.

در حین نوشتن این پست تو اینترنت هم هستم، این ور و ان ور را هم چک میکنم. به شکل خنده داری با این جمله روبرو شدم. که فکر کنم جواب این پست من باشه:

People only treat you one way: the way you allow them.

یعنی: مردم با تو فقط به یک گونه برخورد میکنند: به گونه ای که تو بهشان اجازه بدهی. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:0  توسط دوری  |