دور از خانه

از اسمش که پیدا است! از زندگی دور از خانه ی خودم مینویسم
سرما خوردم یکم. اصلا وقت خوبی براش نبود! نه این که خیلی گیر و گرفتار باشم، نه! مساله این بود که قبلش هم حال هیچ کاری را نداشتم حالا که سرما خوردگی هم شده قوز بالا قوز. (میخواستم بنویسم مزید بر علت شده، بعد یادم اومد که توی مدرسه ی روزنامه نگاری اسم این عبارات را میگذاشت کلیشه. و میگفت نباید از کلیشه استفاده کنید!)

خوب اون قضیه به کنار، یکم هم حالم گرفته است. یعنی اگه این یکی دو تا پست آخر خونده باشید احتمالا یک چیزهایی دستتون اومده. خوب دارم به یک سری نتایج بسیار بدیهی میرسم. یکیش این که "برای کسی بمیر، که برات تب بکنه". و یکی دیگه اش این که ایرانی های ساکن آمریکا، آدم های بسیار دشواری هستند.


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:40  توسط دوری  |