1- تقریبا هیچی از جزئیاتش را یادم نمیاد. یه چند تا از موارد مهمترش را یادم هست، ولی این که دقیقا کِی، چی، کجا و این مدل جزئیاتش را یادم نیست. البته این فقط شامل حال اون مقطع نمیشه، کلا چیز زیادی از حافظه ی من باقی نمونده.
2- مهمترین مشکل من در اون مقطع این بود که توانایی های اجتماعیم پایین بود (الان هم بهتر نشده). علتش هم قاعدتا مثل هر چیز دیگه ای به استعداد و تمرین مربوط بوده. این که ممکنه من در این مورد استعداد خوبی نداشتم، و از اون مهمتر این که تعداد و تنوع برخورد های اجتماعیم خیلی کم بود. تقریبا تمامی اون محدود به مدرسه و هم کلاسی هام بود. که این تنوع خیلی محدودیه. پسر های هم سن و سال، با تنوع تحصیلی و فرهنگی محدود.
3- موضوع بعدی، در لفافه صحبت کردن، با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن و از این جور مفاهیم بود. من هیچ موقع در این بازی خوب نبودم و امروز هم نیستم. و برای این قضیه اصلا هم ناراحت نیستم. ولی در هر صورت در اون مقطع این که نمیدونستم که "نه"، یعنی" نه" یا یعنی "آره"، موجب یه عالمه سختی برام شد.
4- بلد نبودم که بگم "این نشد، بعدی". این خیلی توانایی مهمیه. امروز خیلی خیلی بهترم در این مورد. یعنی یکم بیش از حد خوب شدم در این مورد.
5- علمم کم بود. اگه بیشتر مطالعه میکردم، ممکن بود درکم از این که بدن و مغز آدم چه طوری عمل میکنه بیشتر باشه. ولی محدودیت هایی عملی در این مورد وجود داشت. مثل این که اولا علم 10-12 سال عقب تر از امروز بود. استفاده از اینترنت، به اندازه ی امروز جامعه و کامل نبود. در اون موقع من سنم هم کم بود. و قاعدتا حتی لزوم خیلی از این موارد را هم نمیدونستم.
6- احتمالا گزینه ی خوبی را انتخاب نکرده بودم. آدم خوبی بود، با هوش بود و با اعتماد به نفس. خوب الان سال ها بعد میتونم بگم من با آدم هایی که اعتماد به نفس شون به اندازه ی من باشه، آبم توی یک جوب نمیره. یعنی من آدم مغروری هستم، اون هم آدم مغروری بود. و این هیچ موقع ترکیب خوبی نیست.
7- نمیدونستم چی میخواهم. و فکر کنم اون هم همین طور بود. خوب این مایه ی مکافاته. همیشه بهترین راه اینه که بدونین چی میخواهین. ولی کدوم آدم 20 ساله ای میدونه؟
خوب این چیز هایی بود که به نظرم اومد. قاعدتا نباید این قدر اذیت میشدم. ولی این نداشتن تجربه، و ندانستن این که در چنین مواقعی چی کار باید بکنی، سبب شد که خیلی بیش از اندازه اذیت بشم. و خوب البته این یک طرف قضیه هست. یعنی احتمالا همین قدر که من اذیت شدم، طرف مقابل هم آسیب دیده.
و نکته ی پایانی و نا امید کننده اش اینه که دانستن خیلی از این مواردی که این جا نوشتم، اوضاع من را خیلی بهتر نکرده. هنوز هم خیلی از این معایب را دارم.
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:50 توسط دوری
|