امروز یه خبر وحشتناک را شنیدم. اصلا تصورش را هم نمیکردم. دوست نازنین من، سمیرا نیم وجبی، رفت. الان که دارم این را مینویسم، اشکم باز داره شرشر میاد پایین. آخه سمیرا بهترین دوست من توی روزهای غربت و تنهایی بود. همیشه شاداب، پر از انرژی، و شوخ و با مزه بود.
دلم برایت خیلی تنگ میشه رفیق با مرام، الان خیلی زود بود برای رفتن.
نمیدونم چی بگم. حوصله اصلا ندارم.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 2:5 توسط دوری
|